• وبلاگ : ايستگاه شعر
  • يادداشت : آب را گل نكنيم ...
  • نظرات : 2 خصوصي ، 14 عمومي
  • چراغ جادو

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    + اميد محبي(آرسين) 

    اين هم سروده ي بنده ي حقير آب را گل نکنيم!

    تو چه گفتي سهراب؟ آب را گل نکنيم؟ و چه کردند احباب؟

    آب ما گل شده است

    آن کبوتر انگار قل و زنجير بدست مي خورد آب

    سيره ها در قفسند . کوزه ها دفن شدند . در ميان اين خاک

    و به جاي آن سپيدار بلند . برجهاي دگران در بلندي و وقار . هستند در تب و تاب

    تو چه گفتي سهراب؟ آب را گل نکنيم؟

    دست درويش دگر نان نبيني هرگز

    چه گوارا بود آب . چه زلالي بود آب

    مردم بالا دست شده اند از ارهاب

    چشمه هاشان خشک است . گاو ها لاغر و تست .چينه ها هست بلند . و شقايق سالهاست رفته است در يک خواب

    تو چه گفتي سهراب؟ آب را گل نکنيم؟

    آبيه آب اينجا . رنگ قرمز شده است

    رنگ خون ناحق و به رنگ اناب

    کوچه هاي تنگش . پره موسيقي جنگ

    مردم آن روزها . رفته اند از سر و ياد

    گل شده آب روان . بارالهي فرياد

    و چنين شد سهراب . آب را گل کرديم

    احباب=دوستان

    ارهاب=وحشتناک

    اناب=گياهي که از آن رنگ قرمز ميگيرند

    سيره=پرنده اي خوش آواز